من و تو

صدای ناز می آید

 صدای کودک پرواز می آید

صدای ردِ پای کوچه های عشق پیدا شد

معلم در کلاس درس حاضر شد

یکی از بچه ها از قلب خود فریاد زد:برپا!

همه برپا , ! چه برپایی شده برپا!

معلم نشأتی دارد

معلم علم را در قلب می کارد

معلم گفته ها دارد

یکی از بچه های آن کلاس درس گفتا: بچه ها برجا!

معلم گفت:فرزندم بفرما, جانِ من بنشین که درسی فارسی داریم

کتابِ فارسی بردار

آب و آب را دیگر نمی خوانیم

بزن یک صفحه از این زندگانی را

ورق ها یک به یک رو شد

معلم گفت: فرزندم ببین بابا, بخوان بابا, بدان بابا

عزیزم این یکی بابا, پسرجان آن یکی بابا, همه سطرها پر از بابا

ندارد فرق این بابا و آن بابا

بگو آب و بابا

بگو نان و بابا

اگر بخشش کنی , با می شود بابا

اگر نصفش کنی , با می شود بابا

تمام بچه ها ساکت

نفس ها حبس در سینه

و قلبی همچو آیینه

یکی از بچه های کوچه ی بن بست

که میزش جای آخر هست  و همچون نَی فقط نا داشت

 به قلبش یک معمّا داشت

سوال از درس بابا داشت

نگاهش  سوخته از درد

لبانش زرد

ندارد گوییا هم درد

فقط نا داشت

 به انگشت اشاره او

سوال از درس بابا داشت

سوال از درس بابای زمان دارد

تو گویی دردهایی بر زبان دارد

صدای کودک اندیشه می آید

صدای بیستون , فرهاد یا شیرین

صدای تیشه می آید

صدای شیرها از بیشه می آید

معلم گفت: فرزندم سوالت چیست

بگفتا آن پسر آقا اجازه این یکی بابا و آن بابا یکی هستند!

معلم گفت: آری جانم بابا همان باباست!

پسر آهی کشید و اشک او در چشم پیدا شد

معلم گفت : بیا اینجا فرزندم چرا اشکت روان گشته.

پسر با بغض گفت: دیگر این درس را نمی خوانم !

معلم گفت چرا جانم مگر این درس سنگین است.

پسر با گریه گفت این درس رنگین است.

دوتا بابا یکی بابا

تو می گویی که این بابا و آن بابا یکی هستند

چرا بابا ی من نالان و غمگین است

ولی بابای آرش شاد و خوشحال است

تو می گویی که این بابا و آن بابا یکی هستند

چرا بابای آرش میوه از بازار می گیرد

چرا بابای آرش فرزند خود را سخت در آغوش می گیرد

ولی بابای من هر دم زغال از کار می گیرد

چرا بابا مرا یک دم به آغوشش نمی گیرد

چرا بابای آرش صورتش قرمز ولی بابای من تار است

چرا بابای آرش بچه هایش را همیشه دوست می دارد

ولی بابای من شلاق را به زور و ظلم , بر پیکرم مادر می کارد

تو می گویی که این بابا و آن بابا یکی هستند

چرا بابا مرا یک دم نمی بوسد

چرا بابای من هر روز می پوسد

چرا در خانه ی آرش گل و زیتون فراوان است

ولی در خانه ی ما اشک و خون دل به جریان است

تو می گویی که این بابا و آن بابا یکی هستند

چرا بابای من با زندگی قهر است

معلم صورتش زرد و لبانش خشک گردیدند

به روی گونه اش اشکی ز دل برخاست

چو گوهر روی دفتر ریخت

معلم روی دفتر عشق را می ریخت

 و یک بابا زِ اشک آن معلم پاک شد از دفتر مشق اش

بگفتا دانش آموزان بس است دیگر یکی بابا در این درس است

و آن بابای دیگر نیز پاک کُن را بگیرید ای عزیزانم

یکی را پاک کردند و معلم گفت جای آن یکی بابا خدا را در ورق بنویس

و خواند آن روز خُدا باباست

تمام بچه ها گفتند خُدا باباست


نوشته شده در 1391/10/5 ساعت 04:00 ب.ظ توسط بهراد نظرات | |

کمی درکم کن چند وقته نخوابیدم و بد خرابه حالم

من چی دارم تو دنیا به جز یه سلول به اسم اتاق خوابم

بعضی وقتا میگم برم از این زندون بی دیوار

آخه بدجور دلم گرفته گلم از آدمک های این دیار

وقتی شعر میگم اتاقم بوی قبر میگیره

احساسه پاکم روی کاغذ میاد و بعدش میمیره

باز واسه تو می نویسم وقتی همه خوابن با حاله خرابم

بی تو من هیچم،خالیم از خودم و خدا مثله یه سرابم

دوری از دستات،داشتنه نگات شده دردم

منم و اشکام،یه ورق کاغذ،دستای سردم

هی می نویسم و خط می زنم

با خودم و خیالت حرف می زنم

نمی دونم الان تو چه حالی و فکر کی هستی

داری از کی میگی با کی نشستی

اشکایه من که میگه هر لحظه به یادتم

آره اگه قصه اینه تو شیرین منی و منم فرهادتم

روی سنگ فرش خاطره هامون رد پات رو میگیرم و دنبالتم

سختی راه رو میخرم به جون آخه بدجور بی تابتم

قلم از دستم میفته باز برمی گردم تویه تابوت خودم

همون اتاق تاریک و مبهم همون سلولی که بودم

حالا من تنهام با خیالت و خدام،یه زندگی بیهوده

تنها تفریحم همینه شعرایی که هیچکس اونا رو نخونده

با چشمایه ترم ازت تمنا میکنم بیا و دلم رو نشکون

تنها آرزوم اینه بیا برگرد و با دله تنهام بمون


بهراد


نوشته شده در 1391/06/31 ساعت 11:20 ق.ظ توسط بهراد نظرات | |

مینویسم بدون تو
بدون حضور تو
با دلی تنها
با هزار آه
با نگاهی بغض آلود به این فاصله
به این شب ها به این کاغذ های باطله
کاغذ هایی برای کشیدن لطافت نگات
برای بیان مخمل رنگ چشمات
بدون تو
این واژه دلتنگی چه معنای دلگیری دارد
چه وسعتی...چه رنگ شبگیری دارد
بدون تو
سوگی دارد فضای اتاقم
و از با تو بودن خیال میبافم
اشک تمدید می شود در نگاهم
بدون تو آه بدون تو...
حسرت چه جولانی میدهد برای لحظه دیدار
جسمم چگونه میجوشد  در این سوی دیوار
مثل یک بیمار
گذر کند این زمان طعنه تلخی است انگار
بدون تو  قصه نیست
حال امشب و هر شب من است
بدون تو
لحظه های با تو بدون مثل نام قشنگ تو
پرستو وار از خاطره آرامشم کوچ میکند
بدون تو آه که زمان با من انگار گل یا پوچ میکند
بدون تو حال من اما...
پشت یک واژه آه
من تا همیشه تنها
ساده و کودکانه گریه میکنم

نوشته شده در 1391/06/31 ساعت 10:38 ق.ظ توسط بهراد نظرات | |


این آهنگ مربوط به تیتراژ سریال راز پنهان میباشد


متن آهنگ ماه من 

ماه من تو شبای تار، چشماتو روی هم بزار، حرفامو به خاطر بیار
شاید این بار آخره، لحظه ها داره میگذره، تازه شو تا یادت نره
پیدا کن شبو مثل من، گوشه ای واسه گم شدن
ماه من اگه عاشقی، عاشقا گاهی گم میشن
گریه کن پای رازقی، گریه کن پای نسترن
این تویی که شکسته ای، این تویی اگه خسته ای
مثل من اگه عاشقی، چشماتو اگه بسته ای
این تویی که یادت میره، عهدایی که شکسته ای
این تویی تو شبای تار، چشماتو روی هم بزار، خورشیدو به خاطر بیار
اون که گل به تو هدیه داد، تا ابد عاشقت میخواد، تازه شو تا یادت بیاد
پیدا کن شبو مثل من، گوشه ای واسه گم شدن
ماه من اگه عاشقی، عاشقا گاهی گم میشن
گریه کن پای رازقی، گریه کن پای نسترن
این تویی که شکسته ای، این تویی اگه خسته ای
مثل من اگه عاشقی، چشماتو اگه بسته ای
این تویی که یادت میره، عهدایی که شکسته ای



دانلود






نوشته شده در 1391/06/24 ساعت 11:40 ق.ظ توسط بهراد نظرات | |

دلم برای کودکیم تنگ شده....
برای روزهایی که باور ساده ای داشتم
همه آدم ها را دوست داشتم...
مرگ مادر "کوزت" را باور می کردم و اززن "تناردیه" کینه به دل می گرفتم
مادرم که می رفت به این فکر بودم که مثل مادر "هاچ" گم نشود...
دلم می خواست "ممُل" را پیدا کنم
از نجاری ها که می گذشتم گوشه چشمی به دنبال "وروجک" می گشتم
تمام حسرتم از دنیا نوشتن با خودکار بود
دلم برای خدا تنگ شده ...
خدایی که شبها بوسه بارانش می کردم...
دلم برای کودکیم تنگ شده ...
شاید یک روز در کوچه بازار فریب دست من ول شد و او رفت ...

                                                                       بهراد


نوشته شده در 1391/06/21 ساعت 03:35 ب.ظ توسط بهراد نظرات | |




متن آهنگ زخمی

من و تو توی این دنیا یه درد مشترک داریم

دوتامون خسته ی دردیم، رو قلبامون ترک داریم

من و تو کوه دردیم و یه گوشه زخمی افتادیم

داریم جون میکنیم انگار رو زخمامون نمک داریم

تمومه زندگیمون سوخت، تمومه لحظه هامون مرد

هوای عاشقیمونو هوای بی کسیمون برد

من و تو مال هم بودیم، من و تو جون هم بودیم

خوره افتاد به جونمون، تمومه جونمونو خورد

من و تو توی این دنیا اسیر دست تقدیریم

همش دلهره داریمو با این زندگی درگیریم

نفس که میکشیم انگار دارن شکنجمون میدن

داریم آهسته آهسته تو این تنهایی میمیریم

شدیم مثله یه دیواری که کم کم داره میریزه

هوای خونمون سرده مثل غروبه پاییزه

تقاص چیو ما داریم به کی واسه چی پس میدیم

آخه واسه ما این روزا  چرا اینقدر غم انگیزه

من و تو توی این دنیا یه درد مشترک داریم

دوتامون خسته ی دردیم، رو قلبامون ترک داریم

من و تو کوه دردیم و یه گوشه زخمی افتادیم

داریم جون میکنیم انگار رو زخمامون نمک داریم


دانلود

نوشته شده در 1391/06/21 ساعت 02:50 ب.ظ توسط بهراد نظرات | |

اهنگ زیبا و شنیدنی شادمهر و ابی بنام رویای من

من رؤیایی دارم، رؤیای آزادی
رؤیای یک رقصِ بی‌وقفه از شادی
من رؤیایی دارم، از جنسِ بیداری
رؤیای تسکینِ این دردِ تکراری

دردِ جهانی که از عشق تهی می‌شه
دردِ درختی که می‌خشکه از ریشه
دردِ یه کودک که تو چرخه‌ی کاره
یا دردِ اون زنِ که محکومِ آزاره
تعبیرِ این رؤیا درمونِ دردامه 
درمونِ این دردا تعبیرِ رؤیامه
رؤیای من اینه: دنیای بی‌کینه
دنیای بی‌کینه… رؤیای من اینه
من رؤیایی دارم، رؤیای رنگارنگ
رؤیای دنیایی سبز و بدونِ جنگ
من رؤیایی دارم که غیرممکن نیست
دنیایی که پاکه از تابلوهای ایست
دنیایی که بمب و موشک نمی‌سازه
موشک روی خوابِ کودک نمی‌ندازه
دنیایی که تو اون زندونا تعطیلن
آدم‌ها به جرمِ پرسش نمی‌میرن.

تعبیرِ این رؤیا درمونِ دردامه
درمونِ این دردا تعبیرِ رؤیامه
رؤیای من اینه: دنیای بی‌کینه
دنیای بی‌کینه… رؤیای من اینه
من رؤیایی دارم، رؤیای آرامش
رؤیای دنیای بی‌مرز و بی‌ارتش

من رؤیایی دارم، رؤیای خوشبختی
رؤیای دنیایی بی‌نفرت و سختی
بی‌ترسِ سرنیزه، بی‌وحشتِ باطوم
هر آدمی شاد و هر ظالمی محکوم
دنیایی که توش پول اربابِ مردم نیست
قحطیِ لبخند و ایمان و گندم نیست

تعبیرِ این رؤیا درمونِ دردامه
درمونِ این دردا تعبیرِ رؤیامه
رؤیای من اینه: دنیای بی‌کینه
دنیای بی‌کینه… رؤیای من اینه



        
دانلود اهنگ        



                                                                                    بهراد


نوشته شده در 1391/05/27 ساعت 03:12 ب.ظ توسط بهراد نظرات | |


قلبی که تاب نداره چشمی که خواب نداره

           اشکی که بی شماره حرف حساب نداره

                      نفس بکش دوباره قشنگ ترین ستاره

                                منو ببر از اینجا دل بی تو بیقراره

                                       بمون با این دلک تنگ با این دل صاف و یکرنگ

                                             فریب دنیا رو نخور تا نخوره سرت به سنگ

                                                     عاشق خستتو ببخش با گریه و چشمای تر

                                                         اخر دنیام که بری عشق می مونه آخر سر

                اگر صدایم باران خورده است اگر ترانه هایم بغض آلودن دل من با توست

                       در همین نزدیکی در شب و تاریکی

                               نفس بکش دوباره قشنگ ترین ستاره

                                         منو ببر از اینجا دل بی تو بیقراره ......

                                                       چقدر قشنگ تنها گریه کردن

بهراد


نوشته شده در 1391/05/23 ساعت 02:15 ب.ظ توسط بهراد نظرات | |


ترسم ان روز بیایی که نباشد جسدم

              کوزه گر کوزه بسازد زخاک جسدم

                              لب ان کوزه بسازد ز لب من

                                        بی خبر لب بگذاری به لبان جسدم

بهراد



نوشته شده در 1391/05/23 ساعت 02:04 ب.ظ توسط بهراد نظرات | |

عمر زندگی کوتاست مثل شعله کبریت

عمر هر چی غیراز عشق مثل عمر کوتاهه

همسفر شدن مثل دربدر شدن خوبه

پس قدم بزن با من بین راه وبیراهه

من که قلب کوچیکم بی توکاسه خونه

منکه کاسه چشمم جز تواز کسی پر نیست

دوست داشتن یا عشق دوست دارم با عشق

عشق من به دوست داشتن قابل تصور نیست

عشق چند قدم راهه از اتاق تا ایوون

عشق دستته وقتی میز شامو می چینه

مثل خواب بعدازظهر تلخه اما می چسبه

مثل چای بعد از خواب تلخه اما شیرینه

من که قلب کوچیکم بی توکاسه خونه

منکه کاسه چشمم جز تواز کسی پر نیست

دوست داشتن یا عشق دوست دارم با عشق

عشق من به دوست داشتن قابل تصور نیست

از پرنده تا لونه از کویر تا بارون

از اتاق تا ایوون عشق بهترین راهه

اسمون تویی وقتی ماه داره می خنده

عشق من ببین امشب آسمون چقدر ماهه


با تشکر فراوان از حسین صفا شاعر با احساس
                                                                            بهراد

نوشته شده در 1391/05/22 ساعت 04:16 ب.ظ توسط بهراد نظرات | |

مرا به آغوشی باز گردان که دوست میدارم

Need me like you did before

دوستم بدار، همانگونه که پیش از این دوست میداشتی

Touch me once again

بار دیگر مرا نوازش کن

And remember when

و بیاد بیاور زمانی را که

There was no one that you wanted more

کسی را بیش از من نمیخواستی

Don’t go you know you will break my heart

نرو، میدانی که قلب مرا خواهی شکست

She won’t love you like I will

او تو را آنگونه من دوستت دارم دوست نخواهد داشت

I’m the one who’ll stay

من تنها کسی هستم که خواهد ماند

When she walks away

هنگامیکه ترکت میکند

And you know I’ll be standing here still

و میدانی که من همچنان اینجا ایستاده ام

I’ll be waiting for you

در انتظارت خواهم ماند

Here inside my heart

اینجا درون قلبم

I’m the one who wants to love you more

من تنها کسی هستم که ترا بیشتر دوست خواهد داشت

You will see I can give you

خواهی دید که هر آنچه را که بخواهی

Everything you need

بتو خواهم بخشید

Let me be the one to love you more

بگذار که تنها کسی باشم که تو را بیشتر دوست میدارد

See me as if you never knew

مرا بنگر ، گویی که هرگز مرا ندیده ای

Hold me so you can’t let go

مرا در برگیر،گویی که هرگز نمیتوانی بگذاری که بروم

Just believe in me

فقط به من باور داشته باش

I will make you see

خواهم گذاشت تا ببینی

All the things that your heart needs to know

هرآنچه را که قلبت نیاز دارد که بداند

I’ll be waiting for you

منتظرت خواهم ماند

Here inside my heart

اینجا درون قلبم

I’m the one who wants to love you more

من تنها کسی هستم که ترا بیشتر دوست خواهد داشت

You will see I can give you

خواهی دید که هر آنچه را که بخواهی

Everything you need

میتوانم بتو ببخشم

Let me be the one to love you more

بگذار تنها کسی باشم که تو را بیشتر دوست میدارد

And some way all the love that we had can be saved

بهر حال تمام عشقی را که داشتیم میتواند ایمن بماند

Whatever it takes we’ll find a way

هرچند بطول می انجامد سرانجام راهی را خواهیم یافت

I’ll be waiting for you

در انتظارت خواهم ماند

Here inside my heart

اینجا درون قلبم

I’m the one who wants to love you more

من تنها کسی هستم که ترا بیشتر دوست خواهد داشت

You will see I can give you Everything you need

خواهی دید که هر آنچه را که بخواهی میتوانم بتو ببخشم

Let me be the one to love you more

بگذار تنها کسی باشم که تو را بیشتر دوست میدارد

نوشته شده در 1391/05/14 ساعت 07:52 ب.ظ توسط بهراد نظرات | |

                            خزان آمد به این بستان و گلزارم چه ویران شد
                               خداوندا چرایارم چنین بشکسته پیمان شد


دلم از اینهمه اندوه دیگر غرق خون گشته
دلی آسوده خاطر داشتم آن هم پریشان شد


نگار نازنین ما که حرف با وفایی زد
وفا را برد از یاد و به راه بی وفایان شد


نه مهری دید دل از او نه لبخندی به روی لب
همه خوبی ز خاطر برد و از نا مهربانان شد


قرارم بود تا مردن بمانم بر سر عهدش
ولی او خود گسست آن عهد و عشق ما به پایان شد


به او گفتم رفاقت را ز خاطر برده ای دیگر
بگفتا رسم این دنیا مرام نارفیقان شد


به او گفتم وفا رابین به پایت سوختم عمری
بسوزاند او مرا بدتر ز دیدارم گریزان شد


به او گفتم پشیمان می شوی از رفتنت جانا
تو می آیی ولی آندم که عمر من به پایان شد


زمان دوستی چو عمر گل کوتاه بود اما
به یادت تا ابد قلبم چه سرگردان و نالان شد


کنون چون رفت بی همره خداوندا نگهدارش
ولی با رفتن لیلی دل مجنون چه ویران شد


نوشته شده در 1391/05/7 ساعت 03:32 ب.ظ توسط بهراد نظرات | |

خب همونطور که اطلاع دارید خانوم ها با سوسک ها از قدیم الایام در حال جنگ بودن و این خشم و درگیریها سابقه ی زیادی داره که اکثرا هم سوسک ها پیروز بوده اند. در اینجا یه سری نظریه داریم از دختر خانوم های دانشجو در رشته های مختلف دانشگاهی در مورد سوسک ها. دعا میکنیم با این پیشرفت علم راهی پیدا بشه که خانوم ها، سوسک ها را شکست بدهند.

دانشجوی زبان و ادبیات فارسی : او هیچوقت حرفی نمی زند ولی با سکوتش هزاران حرف را به من می آموزد!

دانشجوی روانشناسی : درون گرا ، خجالتی ، کم حرف ، یک شخصیت منحصر به فرد!

دانشجوی علوم سیاسی : به هیچ دسته و گروهی وابسته نیست ، تک و تنها برای هدفش تلاش می کند!

دانشجوی برق : وقتی روشنایی و خاموشی در نحوه حرکت او بی تاثیر است من را متوجه نیرویی فراتر از برق می کند!

دانشجوی کامپیوتر : مغز کوچک او با آن همه ذخایر اطلاعاتی بسیار پیشرفته تر از فلش ۳۲ گیگ است!

دانشجوی فیزیک هسته ای : زندگی در خوابگاه حق مسلم اوست!

دانشجوی تربیت بدنی : آنقدر عضلاتش نیرومند است که می تواند از دیوار راست هم بالا برود!

دانشجوی آمار : بدون شک از یک روش آماری قوی برای محاسبه تعداد فرزندانش بهره می برد!

دانشجوی اخلاق : آنقدر با مرام و پایبند به اخلاقیات است که تا به حال نگذاشته هیچکس اشک او را ببیند حتی زمانیکه فرزندش را جلوی چشمانش له می کنند!

دانشجوی علوم ارتباطات : تا او هست ، هیچکس تنها نیست


دانشجوی زبان شناسی : هیچکس زبانش را نمی فهمد!

دانشجوی حقوق : با اینکه همیشه شاهد اعمال دانشجویان است ولی هیچوقت و در هیچ دادگاهی علیه آنان شهادت نمی دهد!

دانشجوی جغرافیا : مکان ، آب و هوا و شرایط محیطی در او تاثیری ندارد چون او همه جا هست!

دانشجوی مهندسی : شجاعتش برایم قابل تحسین است چون ماکت هر پل یا ساختمانی را که می سازم بدون توجه به احتمال تخریب آن ، به رویش می رود و افتتاحش می کند!

دانشجوی پزشکی : تنها موجودی است که از تیغ تشریح من هراسی ندارد و به طرفم می آید تا با فدا کردن جانش موجب پیشرفت علم پزشکی شود!

دانشجوی مدیریت : با آن جثه کوچک ، آنچنان خانواده پر جمعیتش را مدیریت و اداره می کند که انگار مدیر بودن باید در خون هر کس باشد و درس خواندن بی فایده است!

دانشجوی علوم تربیتی : شیوه تربیتی او در تعلیم فرزندان بی شمارش برایم قابل احترام است چرا که تمام آن فرزندان بی چون و چرا ادامه دهنده راه او می باشند!

دانشجوی زمین شناسی : کاش می توانستم به مانند او به اعماق زمین بروم و ندیدنی ها را ببینم!

دانشجوی زبان انگلیسی : ! It is always silent

دانشجوی تاریخ : گذشت اعصار و قرون نتوانسته هیچ تاثیری در ظاهر و عقاید و شیوه زندگی او بگذارد!

دانشجوی فلسفه : همیشه فلسفه وجودی او برایم سوال بوده ولی مطمئنم که درپس خلقتش هدفی والا نهفته است!

دانشجویهنر : هیچوقت منتظر نمی شود تا بتوانم پرتره اش را تمام کنم!

دانشجوی مکانیک : با الهام از او توانستم خودرویی بسازم که هم در آب و خشکی حرکت کند و هم بتواند از سطوح صاف و صیقلی بالا برود!


نوشته شده در 1391/05/4 ساعت 03:49 ب.ظ توسط بهراد نظرات | |

نگاهم روو به سمت تو ، شوم آیینه ی ماهه

دارم نزدیکتر میشم ، یکم تا آسمون راهه

به دستای نیاز من ، نگاهی کن ازون بالا

من این آرامش محضو ، به تو مدیونم این روزا

 

خدایا دوستت دارم ، واسه هرچی که بخشیدی

همیشه این تو هستی که ، ازم حالم رو پرسیدی

بازم چشمامو میبندم ، که خوبیهاتو بشمارم

نمیتونم فقط میگم ، خدایا دوستت دارم

 

تو دیدی من خطا کردم ، دلم گم شد دعا کردم

کمک کن تا نفس مونده ، به آغوش تو برگردم

تو حتی از خودم بهتر ، غریبیهامو میشناسی

نمیخوام چتر دنیا رو ، که تو بارون احساسی

 

خدایا دوستت دارم ، واسه هرچی که بخشیدی

همیشه این تو هستی که ، ازم حالم رو پرسیدی

بازم چشمامو میبندم ، که خوبیهاتو بشمارم

نمیتونم فقط میگم ، خدایا دوستت دارم


نوشته شده در 1391/05/4 ساعت 03:30 ب.ظ توسط بهراد نظرات | |


آسمان بارانی است

       اشك من هم جاری است

            شاید این ابر كه می نالد و می گرید از درد من است

                آخری اخر ابر هم - از دلم با خبر است

                               شاید او می داند

                                       كه فرو خوردن اشك

                                             قاتل جان من است

                                         من به زیر باران از غم و درد خودم می نالم

                                              اشك خود را كه نگه می دارم با یه بغض كهنه

                                                   من رهایش كردم باز زیر باران

                                                        من به زیر باران اشكها می ریزم

                                                             همگان در گذرند

                                                                 باز بی هیچ تامل در من

                                                                      سر به سوی آسمان می سایم؛

                                                                          من نمی دانم...

                                                                               صورتم بارانی است یا آسمان بارانی است

                                                                                                                             بهراد



نوشته شده در 1391/04/31 ساعت 02:47 ب.ظ توسط بهراد نظرات | |



به وبلاگ من و تو خوش امدی.....یادت نره کفشاتو در بیاری ممنون